منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

من اینجا(tanva.blogfa.com) هم زندگی می کنم.بهم سر بزنین ،خیلی حرفا دارم که با هم بزنیم.
جستجو

مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
کاربردی
ابر برچسب ها

تو پست قبل گفته بودم اول 90 آپ می کنم، و سکوت من و تو آخرین پست وبلاگ در سال 89 خواهد بود ولی این روزها اتفاقاتی می افته که هیچ جور نمی شه ازش گذشت."با تمام اشک هایم" اثر فریدون مشیری رو بهتون تقدیم می کنم ،به یاد برادران و خواهران شهیدمون در بحرین ،مصر و ...
با تمام اشک هایم...
شرم تان باد!ای خداوندان قدرت!
بس کنید!
بس کنید از این همه ظلم و قساوت،
بس کنید!
ای نگهبانان آزادی!
نگهداران صلح!
ای جهان را لطف تان تا قعر دوزخ رهنمون!
سرب داغ است این که می بارید بر دل های مردم،
سرب داغ!
موج خون است این که می رانید بر آن
کشتی خودکامگی را ...
موج خون!

 

نصر من الله ...

گر نه کورید و نه کر.
گر مسلسل هاتان یک لحظه ساکن می شوند؛
بشنوید و بنگرید:
بشنوید ،این«وای» مادرهای جان آزرده است
کاندرین شب های وحشت سوگواری می کنند.
بشنوید این بانگ فرزندان مادر مرده است
کز ستم های شما هر گوشه زاری می کنند.
بنگرید این کشتزاران را،که مزدوران تان
روز و شب ،با خون مردم ،آبیاری می کنند!
بنگرید این خلق عالم را ،که دندان بر جگر،
دم به دم بیدادتان را برد باری می کنند.

 

...و فتح القریب

دست ها از دست تان ای سنگ چشمان ،بر خداست
گر چه می دانم،
آنچه بیداری ندارد ،خواب مرگ بی گناهان است و
وجدان شماست!
با تمام اشک هایم ،باز ،-نومیدانه-
خواهش می کنم
بس کنید!
بس کنید
...

:: یا مهدی با مهدی تا مهدی
::‌پی نوشت : سال تحویل امسال ،برادران و خواهرانمون در دیگر کشورهای اسلامی رو هم دعا کنید.





برچسب ها :
فریدون مشیری ,  جنگ ,  مقاومت ,  شیعه ,  اندوه ,  اشک ,  سکوت , 

 یک شب از دست کسی باده ای خواهم خورد.

که مرا با خود تا آنسوی اسرار جهان خواهد برد

با من از "هست "به "بود"

با من از نور به تاریکی

از شعله به دود

با من از آوا تا خاموشی

دورتر شاید تا عمق فراموشی

راه خواهم پیمود.

 

کی از آن سرمستی خواهم رست؟

کی به همراهان خواهم پیوست؟

 

من ، امیدی را در خود،

بارور ساخته ام

تار و پودش را ،با عشق تو پرداخته ام

مثل تابیدن مهری دردل،

مثل جوشیدن شعری درجان،

مثل بالیدن عطری در گل،

جریان خواهم یافت.

مست از عشق تو،

از عمق فراموشی،

راه خواهم افتاد.

باز از ریشه به برگ

باز از "بود"به "هست"

باز از خاموشی تا فریاد.

 

سفر تن را تا خاک تماشا کردی

سفر جان را به افلاک ببین!

گر مرا میجوئی،

سبزه ها را دریاب

بادرختان بنشین!


کی؟کجا؟-آه ،نمیدانم

ای کدامین ساقی

ای کدامین شب!

منتظر میمانم...

:: فریدون مشیری





برچسب ها :
شعر ,  درد و دل ,  فریدون مشیری ,  ماندگار , 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic