تبلیغات
و جمعه ای دیگر در پیش است - مطالب ابر حافظ
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

من اینجا(tanva.blogfa.com) هم زندگی می کنم.بهم سر بزنین ،خیلی حرفا دارم که با هم بزنیم.
جستجو

مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
کاربردی
ابر برچسب ها
اماما
"غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است"
پدر بیداری اسلامی
.................................................................
:: حافظ نوشتی در هوس روی تو ای مونس جان:
-"مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم 
آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند"
-"ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را"
-"اگر دشنام فرمایی و اگر نفرین دعا گویم
جواب تلخ می زیبد لب لعل شکر خارا"
-"روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد
زآن زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما"
-"در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست
نقطه دوده که در حلقه جیم افتاده است"
-"در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی"
-"جهان به کام من اکنون شود که دور زمان
مرا به بندگی خواجه جهان انداخت"
-"کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست
گشت هر گوشه چشم از غم دل دریایی
سخن غیر مگو با من معشوقه پرست
کز وی و جام می ام نیست به کس پروایی"
-"روی جانان طلبی آینه را قابل ساز
ورنه هرگز گل و نسرین ندمد زآهن و روی"
-"رفیقان چنان عهد صحبت شکستند
که گویی نبوده است خود آشنایی
مرا گر تو بگذاری ای نفس طامع
بسی پادشاهی کنم در گدایی"
-"زآنجا که پرده پوشی عفو کریم تو است
بر قلب ما ببخش که نقدی است کم عیار"
-"از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست
کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر"
-"نخست موعظه پیر صحبت این حرف است
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید
هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوی من نماز کنید"
:: پی نوشت 1:
معیار سنجش سر از ناسره هیچ وقت نمی تونه افکار ناقص و بی ارزش خودمون باشه.خیلی عادت بدیه آدم ها و تغییراتشون رو با عیار خودمون بسنجیم ،ما صلاحیت این کار رو نداریم چون معصوم نیستیم.
:: پی نوشت 2:
آبرو به من داد شال ماتم تو ،عمریه که هستم زیر پرچم تو
کجا برم بی تو بهشت من اینجاست ،گره زدم دل رو به بیرق عباس
:: پی نوشت 3:
در جریان سفر زیارتی کاروان‌های زیارتی سپاه بیت‌المقدس کردستان و اعزام خانواده‌های کردستانی به مشهد مقدس، دختر بچه چهار ساله سریش‌آبادی که به صورت مادرزاد کر و لال بود، شفا پیدا کرد.




برچسب ها :
امام خمینی(ره) ,  بیداری اسلامی ,  انقلاب اسلامی ,  حافظ ,  حافظ نوشت , 
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش می‌طلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزه‌ها کند
زنهار کاسه سر ما پرشراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن




برچسب ها :
حافظ ,  عشق ,  ساقی ,  می ,  عاشقی , 

رمضان شاید سپرده گذاری تموم اون چیزی باشه که ما در طول سال جمع کردیم.رمضان یه جور معامله است که خدا با بنده هاش می کنه.جالبه خدا توی این معامله از بنده هاش یه چیز می خواد اونم مخالفت با نفس هستش.شاید اعمال ماه رمضان همین مفهوم رو در پی داشته باشن "مخالفت با نفس".در عوض پاک شدن از آلودگی های وجود ،صبوری ، تواضع ،فروتنی ، از دست دادن غرور کاذب ،قرب خدا و ... همه و همه از ثمرات روزه داری در ماه مبارک هستش که خدا به ازای همین مخالفت با نفس به انسان می ده. 
کسی از پیامبر پرسید راه موافقت با حق چیست؟ پیامبر(ص) فرمود: مخالفت با نفس. باز پرسید راه دست یابی به رضای حق (خدا) چیست؟ پیامبر پاسخ داد: ناخشنودی نفس. پرسش و پاسخ میان او و پیامبر(ص) به شرح زیر ادامه یافت:
ـ راه رسیدن به حق چیست؟
ـ دوری از نفس.
ـ راه پیروی از حق چیست؟
ـ نافرمانی نفس.
ـ راه این که به یاد حق (خدا) باشیم، چیست؟
ـ فراموش کردن نفس.
ـ راه نزدیک شدن به حق (خدا) چیست؟
ـ دور شدن از نفس.
ـ راه انس گرفتن با حق (خدا) چیست؟
ـ بی زاری از نفس.
ـ را دست یابی به این امور چیست؟
ـ یاری جستن از خدا در برابر نفس».
حضرت علی (ع) می فرماید:« من ذمّ نفسه اصلحها و من مدح نفسه ذبحهها؛ هرکس از خود بدگویی و انتقاد کند خود را اصلاح کرده و هرکس خودستایی نماید خویش را تباه کرده است.»
 روزه داری مصائبی داره ،سخته ،اونم روزه داری توی تابستون. شاید راحت نباشه ولی همین که پا بذاری رو نفست و مقاوم و استوار مقابلش می ایستی شاید بهای ناچیزی باشه برای بدست آوردن همون چیزی که خدا برای بنده در این ماه آماده کرده.روزه داری توفیق می خواد ،از اونی که تقدیر ما رو توی شب های قدر رقم می زنه می خوایم این توفیق رو به ما عنایت کنه.

:: برای خواندن غزل حافظ که بیتی از اون در بخش عنوان اومد ،می تونین از لینک ثابت مطلب استفاده کنین و مطلب رو کامل مطالعه کنین.



ادامه مطلب

برچسب ها :
رمضان ,  حافظ ,  هوای نفس , 

ما ز یاران چشم یاری داشتیم          خود غلط بود آن چه می پنداشتیم
تا درخت دوستی برگی دهد             حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
گفت و گو آیین درویشی نبود            ور نه با تو ماجراها داشتیم
شیوه چشمت فریب جنگ داشت     ما ندانستیم و صلح انگاشتیم
گلبن حسنت نه خود شد دلفروز       ما دم همت بر او بگماشتیم
نکته‌ها رفت و شکایت کس نکرد       جانب حرمت فرونگذاشتیم
گفت خود دادی به ما دل حافظا         ما محصل بر کسی نگماشتیم
:: حافظ





برچسب ها :
حافظ ,  شعر ,  درد و دل ,  انتظار , 

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع
دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
آشنایی نه غریب است که دلسوز من است
چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت
خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد
خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت
چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست
همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت
ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی
که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت

:: حافظ





برچسب ها :
حافظ , 

دیشب خیلی دلم گرفته بود، اول شب بود.گفتم برم امامزاده یه زیارت ای بکنم یه دعایی بکنم،حالم بهتر بشه.تو امامزاده هیچ کس نبود.چراغ های حیاط امامزاده روشن بود.نشستم کنار حوض.کمی آروم شدم.گفتم برم یه شمعی روشن کنم.نزدیک شدم.دیدم یک شمع روشن هست که کامل بود یعنی انگار تازه روشن کرده بودنش.سریع تو حیاط امامزاده این طرف اون طرف رفتم، شاید کسی رو ببینم.کسی نبود.کمی به شمع روشن خیره شدم.وقتی به خونه برمی گشتم دلم خیلی آروم شده بود و حالم بهتر شده بود.یاد این غزل حافظ افتادم.

یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست

جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست

حالیا خانه برانداز دل و دین من است

تا در آغوش که می‌خسبد و همخانه کیست

باده لعل لبش کز لب من دور مباد

راح روح که و پیمان ده پیمانه کیست

دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو

بازپرسید خدا را که به پروانه کیست

می‌دهد هر کسش افسونی و معلوم نشد

که دل نازک او مایل افسانه کیست

یا رب آن شاهوش ماه رخ زهره جبین

در یکتای که و گوهر یک دانه کیست

گفتم آه از دل دیوانه حافظ بی تو

زیر لب خنده زنان گفت که دیوانه کیست





برچسب ها :
حافظ , 

فاش می​گویم و از گفته خود دلشادم

بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق

که در این دامگه حادثه چون افتادم

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

آدم آورد در این دیر خراب آبادم

سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض

به هوای سر کوی تو برفت از یادم

نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم

تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق

هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم

می خورد خون دلم مردمک دیده سزاست

که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم

پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک

ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم





برچسب ها :
حافظ ,