فاطمه  تنها می شکستی ،ای پهلو شکسته
می دانم ،آهن سرد بر تو می بارید
مانده بودی تنها و مضطر
در میان نامردمان و نااهلان
می سوزم ،می شکنم ،مادر بتاب
مادر بتاب
غروب در آستانه هاست
تو به آستانه ها نرسیده ای
بتاب ،ای آفتاب عشق بتاب
این عرصه ظلمت کده ایست
بتاب بر ما ظلمت زدگان بتاب
آفتابگون بر گل و خار ،هر دو بتاب
دل هایمان در انتظار آفتاب عشق توست

امشب زمین و آسمان خون گریه خواهند کرد





برچسب ها :
عشق ,  اسوه عفاف ,  فاطمه زهرا(س) ,  آستانه ها ,  درد و دل ,