تمام راه ظهور تو با گنه بستم
دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم

كسی به فكر شما نیست راست می گویم
دعا برای تو بازیست راست می گویم

اگرچه شهر برای شما چراغان است
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است

من از سرودن شعر ظهور می ترسم
دوباره بیعت و بعدش عبور می ترسم

من از سیاهی شب های تار می گویم
من از خزان شدن این بهار می گویم

درون سینه ما عشق یخ زده آقا
 تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا

كسی كه با تو بماند به جانت آقا نیست
برای آمدن این جمعه هم مهیّا نیست

 ::‌ شاعر : سیدامیرحسین میرحسینی-(میلادامام زمان؛ اراک)

...............................................

:: پی نوشت 1:

 خدایا! تو را شكر می‏كنم كه مرا با درد آشنا كردی تا درد دردمندان را لمس كنم. ( شهید دکتر مصطفی چمران )

::‌ پی نوشت 2:

"آنچه به درک و وصف درآید راز نیست و مگر چیزی هست که در وصف و درک نیاید؟ در این روزگار که روزگار غفلت زدگی است، کسی راز را باور ندارد."  برای مشاهده متن کامل مقاله کلیک کنین





برچسب ها :
انتظار ,  موعود ,  منجی ,  مهدی(عج) ,  شعر انتظار ,  سیدامیرحسین میرحسینی ,  اراک ,