تبلیغات
و جمعه ای دیگر در پیش است - مطالب مهدویت و عدل الهی
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

من اینجا(tanva.blogfa.com) هم زندگی می کنم.بهم سر بزنین ،خیلی حرفا دارم که با هم بزنیم.
جستجو

مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
کاربردی
ابر برچسب ها

:: دوستان مدتی هست به مطالعه آثار سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی می پردازم.فردی که از تمام دلخوشی های زمینی و دنیوی برید تا به معشوق حقیقی خود برسد.در این پست قسمتی از متن آغازی بر یک پایان شهید آوینی رو گذاشتم.حتما مطالعه بفرمایید تا منظور بنده رو بهتر متوجه بشین.

شهید سید مرتضی آوینی

:: برای خواندن متن اینجا کلیک کنین. 



ادامه مطلب

برچسب ها :
مرتضی آوینی , 

وقتی قرآن كریم از امامت سخن به میان می‌آورد آن عنصر محوری امامت را تذكر می‌دهد. می‌فرماید: لاینال عهدی الظالمین؛ یعنی امامت عهد خداست و این عهد باید به افراد شایسته برسد، به ظالم نمی‌رسد و اما آنچه كه عنصر محوری امامت و رهبری است جریان عدل است و چون وجود مبارك حضرت ولی عصر، امام و خلیفة خدا است به او هم اگر سمتی بدهد لاینال عهده الظالمین.

چون ممكن نیست عهد خدا به عادل برسد، ولی عهد عادل به ظالم برسد، وجود مبارك حضرت ولی عصر(عج) مثل اعلای عدل و احسان است و یقیناً مشمول فیض خاص خدا است.

آیه دارد كه وجود مبارك ابراهیم(ع) درخواست كرد كه امامت را به ذریه من هم عطا كنی و حضرت مطلبی فرمودند كه شرحش این است:

ذریة تو عادل و فاسق هستند و آنها كه ظالم هستند، امامت به آنها نمی‌رسد و وجود مبارك حضرت ولی عصر هم از ذریة ابراهیم خلیل است و هم اهل عدل و احسان است. پس مشمول آیه و اطلاق آیه است و از نظر آیه هم آن حضرت به امامت الهی بار یافته است.

مهم‌ترین كاری كه امام انجام می‌دهد عدل است و این عدل یك مثلث میمونی دارد

1. قانون عدل 2. حاكم عادل 3. جامعه عدالت‌خواه. وظیفة ما ارتباط با حضرت است و ترویج فرهنگ انتظار و آن آماده كردن مردم برای عدالت خواهی و ترویج آن.

من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتةً جاهلیةً. مرگ محصول زندگی است و اگر موت، موت جاهلی است، چون حیات حیات جاهلی است و كسی كه با امام زمان رابطه ندارد و او را نمی‌شناسد مرده است و كسی كه رابطه دارد زنده است.

الحمدلله ربّ العالمین والصلاة والسلام علی جمیع الأنبیاء و المرسلین، سیّما خاتمهم و أفضلهم محمّد و أهل بیته الاطیبین الأنجبین، سیّما بقیّةالله فی العالمین. بهم تولّی و من أعدائهم نتبرّءُ إلی الله.

 

 برنامة رسمی آن ذات مقدّس، اجرای عدل الهی است. اگر جهان، تشنة ظهور و حضور آن حضرت است، برای آن است كه تشنة ظهور و حضور آن حضرت است، برای آن است كه تشنة عدل آن حضرت است و اگر انقلاب اسلامی، بركتی دارد، محصول عدل خواهی آن ذات مقدّس است.

نخستین مطلب،‌ آن است كه وقتی قرآن كریم از امامت سخن به میان می‌آورد، عنصرِ محوریِ امامت را تذكّر می‌دهد. می‌فرماید: لاینال عهدی الظالمین؛ یعنی, «امامت»، عهد خدا است و این عهد باید به افراد شایسته برسد و به ظالم نمی‌رسد. خوب، به جاهل هم نمی‌رسد، به فاسق هم نمی‌رسد، امّا آنچه كه عنصر محوری امامت و رهبری است، جریان عدل است. فرمود: لاینال عهدی الظالمین

ظلم اعتقادی و اخلاقی هم مشمول همین عنوان است، لكن بارزترین مصداق ظلم، همان ظلم حقوقی است.

این، اصل اول بوده:

چون وجود مبارك حضرت ولی عصر، ارواحنافداه، امام و خلیفة خدا است، او هم اگر بخواهد سمتی بدهد، كسی را نصب كند، ابلاغی بدهد، شأنی به كسی واگذار بكند،لاینال عهدی الظالمین؛ چون ممكن نیست عهد خدا به عادل برسد، ولی عهد عادل به ظالم برسد. بنابراین، كسی نیابت عام یا خاص از وجود مبارك ولی عصر، أرواحنا فداه، را بر عهده خواهد داشت كه عهد آن حضرت به او رسیده باشد: ولاینال عهدهُ الظالمین.

جریان نصرت، سربازی، تخصّص هم همین حكم را دارد. اگر كسی خواست شاگرد آن حضرت باشد، پژوهشگر و محقّق دربارة آن حضرت باشد، دربارة او سخنی گفته باشد، گفتاری ارایه كرده باشد، مقال یا مقالتی را نشان داده باشد، همة اینها فیوضات خاصّ آن حضرت است. باز هم لاینال فیضه الظالمین. قهراً , وضع ما هم باید روشن بشود. این هم اصل دوم.

ما كه در این رشته تلاش و كوشش می‌كنیم، به این امید كه عهد او به ما برسد، كه او هم به ما عنایتی بكند، این را می‌دانیم كه آن حضرت به ظالم عنایتی ندارد؛ چون با همان دستی كه عهد خدا را گرفته است، باید با همان دست، فیض الهی را به جامعه منتقل كند، به شاگردان منتقل كند، به عالمان منتقل كند؛ چه نیابت عام و چه نیابت خاص؛ چه رشتة تخصصّی، چه رشتة عمومی.

بالاخره اگر كسی بخواهد به وجود مبارك ولیّ عصر متصل بشود، باید بداند كه لاینال عهده الظالمین. به دلیل این‌كه لاینال عهدی الظالمین.

اصل سوم، آن است كه وجود مبارك حضرت، گذشته از اینكه طبق روایات متواتر، از فرزندان ابراهیم خلیل است و خدای سبحان، به امامت فرزندان عادل آن حضرت بشارت داده است و فرمود: لاینال عهدی الظالمین وجود مبارك ولی عصر، ارواحنافداه، مَثَل اعلای عدل و احسان در جوامع انسانی نیز هست. لذا یقیناً مشمول فیض خاص خدا است و آیة لاینال عهدی الظالمین در حقّ او ثابت است. ـ چون آیه اشاره دارد به وجود مبارك ابراهیم، سلام الله علیه، درخواست كرد كه امامت را به ذریّة من هم عطا كن، حضرت حق فرمود، ذریّة تو، گروهی عادل هستند و برخی فاسق و آنان كه ظالم هستند، عهد امامت به ایشان نمی‌رسد و آنان كه اهل احسان و عدل هستند، امامت به ایشان می‌رسد.

وجود مبارك ولی عصر، أرواحنافداه، نیز ذریّة ابراهیم خلیل است و از سوی دیگر اهل عدل و احسان است، پس مشمول آیه و اطلاق آیه است و از نظر آیه هم آن حضرت به امامت الهی بار یافته است.

مطلب بعدی آن است كه مهم‌ترین كاری كه امام انجام می‌دهد، عدل است. این عدل، یك مثلث مباركی را می‌طلبد كه دو بخش اساسی آن، بر عهدة آنان است و یك بخش اساسی آن هم بر عهدة ماست. جامعه‌ای عادل‌ می‌شود، حكومتی عادل می‌شود كه قانون عدل باشد، رهبرش عادل باشد، امتش عدل‌خواه باشد. اگر قانون مشكل داشت یا مجری قانون مشكل داشت یا جامعه مشكلی داشت، حكومت عدل مستقر نمی‌شود. درحكومت اسلامی خاندان عصمت و طهارت، آن دو اصل محقّق بود؛ یعنی قانون الهی بر اساس عدل بود. ابداً در حرمِ امنِ این قانون، ظلمی راه پیدا نمی‌كرد؛ زیرا، ظلم باطل است و در حریم قرآن راه ندارد: لایأتیه الباطل من بین یدیه و لامن خلفه و لایظلم ربّك أحداً و... .

همچنین آنان عدل ممثّل هستند. پس هم قانون، قانون عدل است و هم رهبر، رهبر عادل. مشكل تنها از جامعه است.

وظیفة ما در ارتباط با آن حضرت، از همین نكته مشخص می‌شود و هم ترویج مكتب حضور و فرهنگ انتظار مشخص می‌شود. وظیفة ما به عنوان منتظران آن حضرت مشخص است. جامعه اگر عادل نباشد، عدل خواه نباشد، آن عدل علوی و مهدوی اجرا نخواهد شد.

وجود مبارك حضرت امیر، سلام‌الله‌علیه، قانونی داشت كه عدل ممثّل الهی بود و خودش هم عدل ممثّل بود، لكن امّت او عدل‌خواه نبودند. آن طوری كه در نهج‌البلاغه آمده است، حضرت در یكی از خطبه‌ها فرمود: لقد أصبحت الأمم تخاف ظلم رُعاتها و أصبحت أخاف ظُلمَ رعیّتی؛ یعنی فرق حكومت من با حكومت دیگران این است كه دیگران وقتی شب را صبح می‌كردند، از ظلم زمامداران خود هراس‌ناك بودند، از ظلم راعیان در هراس بودند و من، از ظلم در هراس هستم.

اگر حاكم، در حدّ علی ابن ابی‌طالب هم باشد، ولی مردم همراهی نكنند، حكومت عدل محقّق نخواهد شد؛ برای اینكه یك مثلثی كه دو ضلع دارد و یك ظلع ندارد، این دیگر مثلث نیست؛ عدل اسلامی، جامعة عادل و حكومت عادل؛ القانون العدل، الامام العدل، الامت العادلة.

خوب، اگر وجود مبارك حضرت امیر(ع) این‌طور بود كه قانون عدلی داشت و حاكم عادلی بود، ولی جامعه ظلم‌زده بود، همان جنگ جمل و نهروان و صفّین است و شهادت و ترور و خونریزی.

شما از حضرت امیر(ع)، غیر از وجود مبارك پیامبر، بالاتر كسی را ندارید. خدای سبحان، همانند او را هم در غیر اهل بیت، نه قبلاً آفرید و نه بعداً می‌آفریند. این حرفی است كه هم دشمنان به آن اعتراف كرده‌اند و هم دوستان.

بالأخره این پنج سال تقریبی، با سه تا جنگ تحمیلی و ترور ختم شد و حضرت هم فرمود: مشكل من قانون نیست، مشكل من شخص من نیست؛ مشكل من مردم من هستند. فرق من با همة مردم دنیا، در گذشته و حال و آینده، این است كه آنان از حاكمان خود می‌ترسیدند و من از مردم می‌ترسم!

خوف، اینجا در قبال شجاعت نیست؛ بلكه خوف در قبال ظلم آنان است: أصبحت الاُمم تخاف ظلم رعاتها و أصبحت أخاف ظلم رعیّتی!

این است كه به ما گفته‌اند، منتظر آن حضرت باشید و اگر بخواهید حضرت ظهور بكنند و عدل را گسترش بدهد و از عدل آن حضرت استفاده كنید، باید عدل طلب باشید و مطلوب‌تان، عدالت باشد و تشنة عدل باشید.

مطلب بعدی، این است كه «چه امّتی تشنة عدل است؟».

خوب عنایت كنید تا بتوانید این مسئله را برهانی كنید.

ما، برای رهبرانمان، چون رهبر هستند، احترام می‌گذاریم؛ ولی یك دلیل و راه فلسفی و عقلی هم داریم كه حیاتمان را مدیون آنان می‌دانیم. ما از مردن می‌ترسیم. مرگ چیز بسیار بدی است. چون كسی نیست كه از مردن خوشش بیاید. كسانی كه دست به انتحار می‌زنند، خیال می‌كنند با مردن نابود می‌شوند؛ در حالی كه این جسم است كه نابود می‌شود. بعد از خودكشی، تازه عذاب الهی شروع می‌شود. ما از مردن خیلی بدمان می‌آید. حكما می فرمودند اینكه شما از مردن بدتان می‌آید، چیز خوبی است؛ امّا بدان‌كه اكنون مرده‌ای! خودت را زنده كن! مگر تو زنده‌ای؟ از این زندگی بترس كه اكنون در آنی!

مرحوم مجلسی اول ـ رضوان الله تعالی علیه ـ با عظمت زیادی از حكیم سنایی نام می‌برد. علّت آن هم این است كه این حكیم بزرگوار، سخنان نغزی دارد.

او می‌گوید: مگر شما الان زنده هستی؟ خوب، آدم مرده باید خودش را زنده كند و بعد، از مردن بترسد! از این زندگی بترس كه اكنون در‌آنی!

خوب، چه كسی مرده است؟ كسی كه امام زمان خودش را نشناسد! چه كسی امام زمان خودش را نمی‌شناسد؟ آن كسی كه همین كه دستش رسید، باند بازی می‌كند، دستش نرسید، دعای فرج می‌خواند. فرمود: «از این زندگی بترس كه اكنون در آنی.» تو خیال كرده‌ای زنده‌ای! بله، نفس می‌كشی، امّا خیال می‌كنی زنده‌ای!

حالا ما این را تحلیل قرآنی بكنیم تا معلوم شود كدام ملّت زنده است و كدام ملّت زنده نیست. به این شرط كه بدمان نیاید.

فرمود اگر كسی امام زمان خودش را نشناسد، مرده است: من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتةً جاهلیّة. چنین شخصی مرده است؛ آن هم به مرگ جاهلیّت و نه مرگ عادی!

در توزیع بیت‌المال چه اسراف و تبذیرها كه نمی‌شود؛ خوب با اینكه شما طلبه هستید، شما هم دستتان برسد همین وضع را پیدا می‌كنید. شما در جمع بیت‌المال، توزیع بیت‌المال، به عنوان نیابت وجود مبارك حضرت ولی عصر، عدل را می‌بینید یا نمی‌بینید؟ این، معنای من لم یعرف امام زمانه است! این دیگر تعارف ندارد!

بیان نورانی حضرت امیر(ع) این است كه اینان وقتی به مال حرام رسیدند، «كطلح منضود و ظلّ ممدوداند». اینان وقتی دستشان به بیت‌المال می‌رسد، «طلح منضود و ظل ممدود و ماء مسكوب» می‌شوند! هر كس دستش به هر چه رسید، می‌گوید: «مال من است.»

از این زندگی بترس كه اكنون در آنی!

حضرت فرمود: «كسی كه امامش را نشناسد، مرده است؛ آن هم مرگ جاهلیت.» مرگ محصول زندگی است؛ یعنی كسی كه هشتاد سال زندگی كرده، مثل یك درخت هشتاد ساله است. او عصارة درخت زندگی را در یك كاسه و در یك لیوان می‌ریزد و موقع مردن سر می‌كشد.

او می‌خواهد مرگ را بمیراند، نه مرگ او را بمیراند؛ چون ما مردن را می‌‌میرانیم نه اینكه مردن ما را بمیراند! نفرمود: كل نفس یذوقه الموت؛ فرمود: كل نفس ذائقة الموت. اگر آیه این بود كه «هر كسی را مرگ می‌چشد»، خوب، مرگ می‌شد ذائق و او می‌شد مذوق، او هضم می‌شد و رفع می‌شد؛ امّا فرمود: كل نفس ذائقة الموت ما می‌رویم كه برای ابد زنده باشیم! ما كه نمی‌میریم: إنّما تنتقلون من دارٍ إلی دار!

خوب، این كاسه‌ای كه باید سربكشیم، محصول عمر ما است. این است كه فشارِ جان دادن از اینجا شروع می‌شود و برای ما تلخ است!

اگر مرگ، مرگ جاهلیّت است، معلوم می‌شود این كاسه، عصارة جاهلیّت ماست. اگر موت، موت جاهلی است، برای این است كه حیات، حیات جاهلی است؛ من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة؛ لانّه كانت حیاته حیاةً جاهلیة. این حیات جاهلی، یك جا، در یك لیوان در آمده و او دارد داروی تلخ را می‌چشد و لذا مرگ برای او تلخ است.

شناخت وجود مبارك حضرت ولیّ‌عصر برای ما دارای اهمیّت حیاتی است. اهمیت حیاتی؛ یعنی واقعاً حیاتی است و تعارف هم ندارد. كسی كه با امام زمان رابطه ندارد و او را نمی‌شناسد، مرده است و كسی كه با او رابطه دارد، زنده است! منتهی قرآن كریم آن اصل علمی را جدا می‌كند، بعد می‌گوید به استناد آن اصل، این فروع بر آن مترتب است.

من مات و لم یعرف إمام زمانه مات میتةً جاهلیّة یعنی چه؟ یعنی این شخص به حسب ظاهر زنده است. او اسم بی‌مسمّی است. چون عصارة انسانیّت هر كسی معرفت او است! معرفت او را وقتی از او بردارند، دیگر انسان حقیقی نیست.

اگر قرآن دربارة یك عده‌ای بیان می‌دارد: إن هم إلاّ كالانعام بل هم أضل سبیلاً نخواسته است آنان را تحقیر كند. قرآن كه كتاب سبّ و لعن و فحش نیست؛ قرآن یك كتاب تحقیق است و نه تحقیر. می‌گوید اینها حیوان هستند یا حرف من را قبول كن؛ برای اینكه و من اصدق من الله قیلاً یا حرف خدا را قبول كنید كه فرمود: من اصدق من الله قیلا و ان هم الاّ كالانعام بل هم اضل سبیلاً یا شاگردی امام باقر و امام سجاد(ع) را بكنید و مثل صحنه سرزمین عرفات كه پرده از جلوی چشمشان برداشت و گفت: ببین، یا صبر كنید، ببینیم چه كسی به صورت انسان در می‌آید و چه كسی به صورت غیرانسان. این را هم مرحوم امین الاسلام طبرسی در مجمع نقل می‌كند و هم جناب زمخشری در كشّاف، ذیل آیه فتحت السماء و تأتون افواجا، همچنین رسول گرامی ـ‌‌ علیه‌وعلی‌‌آله ‌آلاف‌التحیّة والثناء ـ فرمود: «عده‌ای به صورت حیوان در می‌آیند». قرآن می‌خواهد بگوید اگر چشم باز كنید، می‌بینید كه حیوان هستند.

قرآن یك عدّه را مرده می‌داند. در سورة مبارك یس فرمود: «انسان یا زنده است یا كافر. قرآن این را از صنعت اهتباك گفته است. صنعت اهتباك این است كه انسان مثلاً چهار عنصر داشته باشد و یا طوری عالمانه حرف بزند كه یكی را بگوید و مقابل آن را نگوید؛ چون طرف آن را می‌فهمد.

انسان یا زنده است یا مرده و زنده، یا مؤمن است یا كافر. این چهار گونه می‌شود. در سورة مبارك یس، این چهار گروه را ذكر نكره است، بلكه فرمود: لینذر من كان حیاً و یحق القول علی الكافرین. آدم،‌ یا زنده است یا كافر؛ یعنی «مؤمن» زنده است و كافر، مرده است. مقابل حیّ، مرده است و مقابل كافر، مؤمن است. در فرهنگ قرآن، كسی كه كافر است، مرده است.

از اینجا كه یك مقدار جلوتر برویم، می‌بینیم اینان تخلیة هویّتی شده‌اند، شست‌وشوی مغزی شده‌اند: به صورت فاستخف قومه فأطاعه. آنان، انسانیّت‌شان را از دست داده‌اند. به تعبیر قرآن كریم، دلشان تهی است؛ خالی است؛ چیزی در قلب‌شان نیست؛ چیزی در مغزشان نیست: أفئدتهم هواء.

وقتی دلشان خالی شد، طبق سرشماری قرآنی، اسم بی‌مسمّا می‌شوند. این آقا انسان است، امّا مسمّی ندارد.

انسانی كه اسم بی‌مسمّا دارد، عقاید او این چنین است؛ اخلاقش این چنین است؛ حقوقش چنین است؛ قانونش چنین است.

می‌گوید اینها به دنبال اسم بی‌مسمّی راه افتاده‌اند. (ان هی الاّ اسماءهم سمّیتموها أنتم و آباؤكم ما انزل الله...)

با این مقدمات، لزوم شناخت وجود مبارك حضرت ولیّ عصر، مشخص شد. اگر جامعه‌ای كه امام زمانش را نشناسد و با او رابطه نداشته باشد، ان هی الا اسماءهم سمیتموها! من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة. مرگ وقتی مرگ جاهلیت است كه حیات،‌ حیات جاهلیت باشد. ما برای اینكه زندگی‌مان زندگی جاهلی نباشد، باید امام زمانمان را بشناسیم.

ابتدا خودمان باید زنده بشویم، سپس دیگران را زنده كنیم. كار شما این است. اگر كسی تشنة عدل نباشد ـ چون آن عنصر محوری امامت، عدل است ـ امام زمانش را نشناخته است.

قرآن علما را در كنار عدل خدا نام می‌برد. نمی‌گوید: «چون خدا عالم است، علما هم چنینند»؛ بلكه فرمود: شهدالله أنه لا إله إلاّ هو والملائكة و أولی العلم قائماً بالقسط.

این «قائماً بالقسط» هم به ملائكه تَشَر می‌زند و هم به علما. فرمود من نام شما را همراه خودم آوردم تا شما عادل باشید؛ وگرنه، من خیلی‌ها را با مثال ذكر می‌كنم. می‌گویم: «من باران فرستادم تا جو و گندم درست بشود و یك مقدار خودتان بخورید و یك مقدار به مركوب‌تان بدهید»: متاعاً لكم و لانعامكم. آنها را كه با خودم نام نمی‌برم. اینجا كه شما را همراه خودم نام می‌برم، كار دارم. من قائم به قسط هستم و شما هم قائم به قسط باشید تا لاینال عهدی الظالمین شكل می‌گیرد.

ما علم را خیلی فراوان داریم. بله، این هم از لطایف سخنان جناب سنایی است؛ كسی بگوید من 10 سال، 20 سال، 30 سال، 40 سال، 50 سال زحمت كشیده‌ام، عالم شده‌ام. خوب، ما پیش خدا چه در دنیا و چه در برزخ و چه در قیامت، چه ببریم؟ بگوییم ما عالم هستیم. یك قطره علم دارید، آنجا كه كوثر نامتناهی علم است. روی گَردآلود بر زی او (یعنی به طرف او) كه در درگاه او آبروی خود بری، گر آبروی خود بری اگر بگوید: خدایا من آبرومندم، مرجع هستم، عالم هستم، اینها را آورده‌ام،‌ آبروی تو را می‌برند. آنجا اینها را كه نمی‌خرند، اینها را چه كسی به تو داده است؟ می‌خواهی دعا كنی، اهل تهجّد باشی، بگویی خدایا من آمدم؛ با دست پر آمدم. دست پر من این است كه دستم خالی است.

به قول حكیم سنایی:

روی گردآلود بر زی او كه در درگاه او آبروی خود بری گر آبروی خود بری

بگویی خدایا من این همه زحمت كشیده‌ام (پس زحمت من چه می‌شود؟) خوب، این همه را چه كسی به تو داده است؟ تو یك قطره آورده‌ای؟ تا در آنجا كه كوثر نامتناهی علم است، حرفی برای گفتن داشته باشی؟ پس به ما اگر یك حرمتی دادند، اسم ما را كنار اسم ملائكه بردند، باید سپاس¬گزار باشیم.

نخستین وظیفة ما قیام به قسط است: شهدالله أنه لا اله الاّ هو و الملائكة و اولی العلم قائماً بالقسط از میان همة اسمای حسنای الهی، «قیام به قسط در اینجا مطرح شده است. در چنین فضایی است كه علما و ملائكه می‌توانند در كنار نام خدا، نام‌نویسی كنند وگرنه در مسائل مالی و اقتصادی و وجوه‌ شرعی و...، نام خیلی چیزها می‌آید.

آنجا كه دیگر نام اسب و الاغ و اینها را نمی‌برند كه آنجا كه جای اسب است جای مالدار هم هست.

ما باید حواسمان جمع باشد. رسالت‌مان خیلی مهم است، كارمان خیلی مهم است. ما باید زنده شویم؛ زندة حقیقی و آب حیات داشته باشیم تا بعد جامعه را زنده كنیم.

این شدنی است؛ وگرنه وجود مبارك حضرت هم ظهور كند، تازه می‌شود مثل حضرت امیر(ع). مگر كم جنگ بر آن حضرت تحمیل كردند؟ عدل‌خواهی یك چیز دیگر است؛ ما باید از ابتدا، عدالت‌خواهی را تمرین بكنیم. اگرچنین كنیم، جامعه هم از ما پیروی می‌كند؛ یعنی اگر ما را ببیند كه جامعه ما و كسوت ما و سنّت ما و سیرت ما عدل است، چون او تشنة عدل شده، به دنبال عدالت می‌آید.

یكی از كارهای وجود مبارك حضرت ولی عصر، ارواحنافداه، این است كه این جامعه را عاقل می‌كند. چه‌طور جامعه را عاقل می‌كند، خدا می‌داند. حضرت، مردم را تشنة عدل می‌كند. معجزه حضرت، در این نیست كه عدالت را گسترش بدهد. این شدنی نیست. اگر مردم عاقل نباشند، عدل گسترده نخواهد شد. خوب، ائمه دیگر هم بودند، ولی كسانی هم‌چون طلحه و زبیر هم در كنارشان بودند. حضرت به‌گونه‌ای جامعه را به عنایت الهی احیا می‌كند كه آنان تشنه عدل می‌شوند و عادل می‌گردند. حالا یا طبق آن احادیث نورانی، حضرت دست مبارك را روی سر مردم می‌گذارد و عقول‌شان را كامل می‌كند یا عنایت الهی شامل حال مردم می‌شود. ولی هرچه هست، بالاخره معجزه حضرت است. این معجزه حضرت است كه اكثریت قاطع مردم، در حدّ شیخ انصاری می‌شوند.

آدم خضوع می‌كند در برابر عظمت شیخ انصاری! مرحوم شیخ انصاری می‌گفت: سهم من از بیت‌المال مشخص است. خوب، دیگر معجزه كه نداشت. او عادل بود كه می‌گفت: بیت‌المال، بیت‌المال است، سهم من هم مشخص است و سهم دیگران هم مشخّص است، امّا ما با بیت‌المال حیثیّت درست می‌كنیم؛ شأن درست می‌كنیم؛ برابر شأن خودمان از بیت‌المال می‌گیریم و شاید، دوباره برابر. آخر این شأن ما از كجا در آمد ما كه قبلاً طلبه بودیم. با بیت‌المال ذی شأن شدیم و برای حفظ شأن، بیشتر می‌گیریم و...! یك دور منحوس پیش می‌آوریم؛ پس باید این پول را بگیریم و بالعكس. آنچه جامعه را اداره می‌كند، عدل است و نه علم. الان شما شاید بتوانید شیخ انصاری شوید، مردم از شما چقدر استفاده می‌كنند؟ اگر حوزه بود و شما تدریس كردید، از شما استفاده می‌شد؛ ولی جامعه چه‌قدر استفاده می‌كنند؟ حالا كسی بشود علامة طباطبایی، جامعه از علم او استفاده می‌كند؟ وجود مبارك حضرت امیر(ع) فرمود: «إنّی بطرق السماء أعلم...»! چه‌قدر از او استفاده كردند؟ استفادة علمی، مربوط به خواص است. بله، خواص كمیل می‌خواهد، شاگردان مخصوص می‌خواهد. وگرنه چه كسی آمد به حضرت عرض كرد كه طرق اسمای اعلم چیست؟ لوح چیست؟ كرسی چیست؟ و ...

مردم تشنة عدلند! آنچه مشكل مردم را حل می‌كند، عدل است. مردم از ما هم عدل می‌خواهند. یك عالم با فضل متوسط و یك تقوای صددرصد، شهری را می‌تواند اداره كند. مگر ما چه‌قدر سواد می‌خواهیم؟ مردم چه‌قدر از ما انتظار دارند؟ حالا بر فرض، خیلی هم با سواد، شما حساب حوزه و دانشگاه را جدا كنید از جامعه.

این¬ها حالا خواص هستند و به دنبال تحقیقات علمی هستند. جامعه تشنة عدل است. اینكه چگونه وجود مبارك حضرت، مردم را عاقل می‌كند كه اكثریت قاطع مردم، تشنة عدل می‌شوند، حیرت‌آور است! هر وقت من دربارة این حدیث نورانی فكر می‌كنم، اصلاً حریم می‌گیرم! ابتدا این چنین نیست كه «یملأ الله به الارض قسطاً و عدلاً»، بلكه ابتدا «وضع یدهُ علی رؤوس الأنام و أكمل عقولهم» و ... است. بعد، جهان پر از عدل و داد می‌شود. آن وقت چنین جامعه‌ای زنده می‌شود. با زنده‌گان كار كردن، آسان است. وجود مبارك حضرت امیر(ع) فرمود: «مشكل من این است كه بامرده‌گان روبه‌رو هستم. تا یك گوشه‌ای را جمع می‌كنم و رفو می‌كنم، جای دیگرش پاره می‌شود. من چند نفر را اینجا جمع می‌كنم كه مثل لباس كهنه، چند جای آن رفو شده است و جای سالمی ندارند.

خود ما اوّلاً باید مزة عدل را بچشیم، آن گاه جامعه را تشنة عدل بكنیم. در آغاز، ممكن است یك چند روزی یا یك چند ماهی، سخت باشد، ولی بعداً به قدری شیرین می‌شود كه انسان نمی‌تواند عادل نباشد. رسول گرامی ـ علیه‌و‌علی‌آله‌آلاف‌التحیّة‌والثناء ـ فرمود: «شما نمی‌دانید این ظلم و گناه زباله است و بد بو.» انسان، اكنون، مثل فرد سرماخورده است كه بوها را نمی‌فهمد. انسان‌هایی كه شامّة آنان به هر علّتی بسته است، و گرنه آن خوش‌بو نیست؛ «تعطّروا بالاستغفار لو تفزعنّكم روائح الذنوب». دیدید آدمها كه شامّة آنها بسته است، از كنار سطل زباله هم كه ردّ می‌شوند، بینی را نمی‌گیرند، از كنار یك لاشه و مردار هم كه رد می‌شوند بینی را نمی‌گیرند.

ما باید شامّه‌تان را باز كنیم، آن وقت خواهیم فهمید كه ظلم چه‌قدر بدبو است!

مرحوم صاحب وسائل ـ رضوان‌الله‌علیه ـ هم در مكاسب محرّمه این را نقل كرده و فرموده: «ان الكسب الحرام یبین فی الذّریّه»؛ غذای حرام در ذریّه هم اثر می‌گذارد. بالاخره شیر می‌شود... نمی‌گذارد كه شخص درست بفهمد كه نماز می‌خواند؛ حضور قلب ندارد؛ می‌خواهد تا مطلب را تحقیق كند، چهار تا مغلطه به جای برهان می‌گذارد. اینها كه تصادف نیست.

گاهی هم انسانی است عدالت دوست و عدل پرور. او منتظر ظهور است. او زنده است. زنده به دنبال آب حیات می‌گردد؛ چون می‌داند كه حیاتش به همین وابسته است! ما با هوای صاف و شفاف زنده هستیم؛ لذا به هوای شفاف خیلی علاقه‌مندیم.

عدة زیادی «من مات و لم یعرف...» را احساس می‌كنند؛ بی‌تاب هستند از اینكه حضرت را نمی‌بینند؛ بی‌تاب هستند؛ جداً بی‌تاب هستند؛ برای اینكه حیاتشان را در این می‌بینند. این حرف‌ها، معاذالله، تعارف یا اغراق نیست! حقیقت است! فرد زنده، می‌گوید: «من حیاتم، به اینجا وابسته است»؛ لذا مشتاق زیارت امام است و همیشه دعای عهد می‌خواند!

إنَّهم یرونه بعیدا و نراه قریباً، معنایش این نیست كه تاریخ‌اش نزدیك است! مگر آنان¬كه گفتند: «یرونه بعیداً»، دربارة تاریخ حرف می‌زدند؟ آنان می‌گفتند: «مستبعَد است؛ یعنی بعید عن الامكان است و ما می‌گوییم: «نه؛ قریب‌الامكان است و هیچ منع علمی ندارد». در قرآن كریم كه دارد: ذالك رجم بعید معنایش این نیست كه قیامت می‌آید، ولی زمان‌اش طول می‌كشد؛ بلكه آنان می‌گویند، مستبعد الوقوع است، قرآن می‌گوید واقع می‌شود: انهم یرونه بعیداً و نراه قریباً. البته پیش ما قریب‌الامكان است، نه بعیدالامكان. حالا كی؟ این را خدا می‌داند. این چنین نیست كه حالا انسان اگر مرد، حضرت را نبیند؛

اگر كسی واقعاً علوی باشد، ولوی باشد، مهدوی باشد، همین كه دارد می‌میرد، نخستین كسانی كه به بالین او می‌آیند، وجود مبارك حضرت است.

مرحوم كلینی (رضوان‌الله‌علیه) نقل می‌كند كه چهار بزرگوار به بالین محتضر مؤمن می‌آیند و هیچ لذّتی برای مؤمن، به اندازة لذت مردن نیست!

الان شرف ما در این است كه بگذارند كربلا برویم و دستمان به ضریح حضرت برسد؛ ولی این كجا و آن كجا؟ تازه خیلی هم خوشحال هستیم آن ضریح كجا آن فلز كجا... .

اگر خود حضرت بیاید، به منزل ما چه می‌شود؟ مرحوم كلینی در فروع كافی در بحث «جنایز» در مبحث احتضار دارد. آنجا می‌گوید: وقتی مؤمن محتضر در آن حالت است، دیگر بستگان را نمی‌بیند، پرستاران را نمی‌بیند.

چشم او هم كه باز باشد از شدت نوری كه می‌تابد، كسی را از بچه‌ها و پرستارها نمی‌شناسد و نمی‌بیند. دفعتاً می‌بیند وضع اتاق عوض شد، 14 مهمان بزرگوار خودشان را معرفی می‌كنند.

آن‌كه پیشاپیش همه است، وجود مبارك پیامبر ـ علیه‌و‌علی‌آله‌آلاف‌التحیّة‌و‌الثناء ـ است. آن‌كه در كنار او است، علی‌بن‌ابیطالب است. در روایت دارد كه این را برای همة مردم نقل نكنید. شاید آنها نتوانند آن را بررسی كنند؛ چون خیال می‌كند آنجا سخن از محرم و نامحرم است بعد می‌رسد به وجود مبارك حضرت ولی عصر، می‌آید سراغ ما. او كم ندارد، گم نمی‌كند. این می‌شود مهدویّت و عدل. تازه اینها در این عدل‌های عادی است.

عدل و ظلم، هر دو، مراتب دارند: ظلم اصغر و عدل اصغر؛ ظلم اوسط و عدل اوسط؛ ظلم اكبر و عدل اكبر؛ ما در جهاد اصغر، عدل اصغر می‌طلبیم. عدل اصغر، نجات از ظلم استكبار و صهیونیسم است. این جهاد اصغر و پیاده كردن عدل اصغر، وظیفة همة ما است.

از اینجا كه بگذریم، یك عدل اوسط داریم در برابر ظلم اوسط. آن این است كه آدم خوبی باشیم. آنجا كه مسئله علم و جهل مطرح است، عدل و ظلم مطرح است، قسط و عدل مطرح است، رذیلت و فضیلت مطرح است، آدم خوب باشیم. حداكثر ترقی ما، رسیدن به همین جهاد اوسط است. گاهی هم ممكن است فردی به جهاد اكبر هم برسد. جهاد اكبر این نیست كه آدم، آدم خوبی باشد، اخلاق خوب پیدا كند، چرا كه این جهاد اوسط است. آدم خوب شدن، عادل شدن، با تقوا شدن، اهل فضیلت شدن، اینها جهاد اوسط است. تا آنجا كه سخن از اخلاق است،‌ از این مرحله كه بگذریم، جنگ میان قلب و عقل پیدا می‌شود. بحث شهود، اینجا مطرح می‌شود. جنگ میان حكیم و عارف پیدا می‌شد. آن یكی دلیل اقامه می‌كند كه بهشت وجود دارد. جهنم وجود دارد. آن یكی می‌گوید این دلیل به كارتو می‌خورد؛ من هم می‌دانم بهشت موجود است،‌ جهنم موجود است؛ ولی می‌خواهم ببینم كه جنگ بین قلب و عقل است. تا سخن از فهمیدن و تهذیب نفس است، تزكیه نفس است، اخلاق است، در مرحلة جهاد اوسط هستیم. از آنجا كه سخن از شهود است و كار حارثة‌بن زید است و «كانی أنتظر إلی عرش الرحمن بارزاً» و دیدن وجود مبارك حضرت، آنجا جهاد اكبر است.

جهاد اكبر این است كه ما هر وقت خواستیم، مثل علامة بحرالعلوم، خدمتش شرف‌یاب بشویم و حضرت را ببینیم. حضرت كجاست.

جهاد اكبر این نیست كه آدم، آدم عادلی شود. آدم خوب در عالم زیاد است و رسیدن به آن، در حد جهاد اوسط است. جهاد اكبر این است كه انسان به شهود برسد و هر وقت كه خواست، ببیند! مثل آنچه كه در شب عاشورا، وجود مبارك سیدالشهدا نصیب اصحاب خاص كرد و گفت: «این شما و این هم بهشت!» آنجا كه سخن از شهود است، جهاد اكبر است. البته این راه باز است. عدل هم در جهاد اكبر در قبال ظلم اكبر است و جهاد اكبر.

عدل در جهاد اصغر در قبال ظلم اصغر است. عدل میانی در قبال ظلم میانی و اوسط است و جهاد اوسط. اینها همه مراحلی از عدل و ظلم و جهاد است.

وجود مبارك حضرت كه می‌آید، برای همة این مراحل است. چون آن امامتی كه قرآن مطرح می‌كند، امامتی نیست كه در حكمت و كلام و فلسفه است. امامتی كه در كتاب و حكمت و كلام و فلسفه است، همین امامت‌های تمدنی و سیاسی است. مردم قانون می‌خواهند، رهبر می‌خواهند، باید متمدن باشند، زندگی آنان اجتماعی است كه البته همین برهان خوبی هم هست و تامّ هم هست. اما آن امامتی كه قرآن مطرح می‌كند، جنّ و فرشته‌ها را هم در قلمرو امام عادل می‌داند. آنان هم نیازمند این مقوله هستند. آنان هم معلم می‌خواهند. این چنین نیست كه وجود مبارك حضرت آدم، معلّم ملائكه بود و گذشت. بلكه امام برای هر عصری، معصوم هر عصری، (یا آدم انبئهم...) مطرح است.

نه تنها جنّ‌ها حضور او می‌آیند و ایمانشان را عرضه می‌كنند، ملائكه نیز از آنها كمك می‌گیرند.

مرحوم كلینی، رضوان‌الله‌تعالی‌علیه، نقل می‌كند كه «شما به سورة مبارك قدر، استدلال كنید.». فرمود: از آنان سؤال كنید: آیا «با رحلت رسول خدا، علیه‌و‌علی‌آله‌آلاف‌التحیّة‌والثناء، شب قدر تمام شد یا هست؟». لابد می‌گویند: «هست.». از آنان سؤال كنید: اگر شب قدر هست، این ملائكه‌ای كه اسرار الهی، مقدّرات الهی را می‌آورند كه برگردانند یا می‌آورند كه به كسی بدهند؟ اگر‌ می‌خواهند برگردانند، پس چرا می‌آیند؟ اگر تنزل الملائكة والروح فیها باذن ربهم من كل امر، اگر مقدرات را می‌آورند، می‌آورند كه همه را ببرند، خوب چرا می‌آورند یا می‌آورند به كسی بدهند». آن كسی كه میهمان‌دار ملائكه است و مقدّرات را از ملائكه می‌گیرد، كیست؟ امامتی كه در قرآن مطرح است قلمروش بیش از چیزی است كه در حكمت و كلام و فلسفه مطرح است. اینها معمولاً برای اینكه بشر مدنی بالطبع است، قانون می‌خواهد این درست است، اما ملائكه معلم می‌خواهند؛ ملائكه حافظ می‌خواهند؛ ملائكه مذكّر می‌طلبند؛ جنّی‌ها این¬طورند.

وجود مبارك ولی‌ّ عصر این است! آن وقت این عدلی كه آن حضرت دارد، برایاذ یخصمون فی الملاء الأعلی هم هست! اگر گفته شد مهدویت و عدل برقراری عدل در آن فصل الخصومتهای ملاء اعلاهم در برنامه‌های حضرت است، این است كه «بیمنه رزق الوراء»، حالا چه فرشتگان و چه جنیان و چه انسان‌ها. چنین نیست كه آنان خصومت نداشته باشند، یا یخصمون فی الملاء الاعلأ خود به خود، فصل خصومت می‌شود، بلكه فصل خصومتشان به دست مبارك ولی‌عصر، أرواحنافداه، است.

این عصاره‌ای از مهدویّت و عدل است كه امیدواریم همة ما مشمول عنایت آن حضرت باشیم و از عدل در حدّ وسعة هستی خودمان بهره ببریم.

من مجدداً مَقدم شما بزرگوارانی را كه دربارة آن حضرت تلاش و كوشش می‌كنید، گرامی می‌دارم.

آن فصل‌نامة شما كه پر بركت است، ان‌شاءالله پر بركت‌تر باشد. این رشتة تخصصی شما كه نورانی است، ان‌شاءالله نورانی‌تر باشد. خدماتتان بیش از گذشته باشد و مقبول ذات اقدس اله باشد.

خدایا! امر فرج ولی‌ّات را تسریع بفرما! نظام اسلامی، مقام معظّم رهبری،‌ مراجع بزرگوار تقلید، حوزه‌های فقهی و فرهنگی و دانشگاهی و این عزیزانی كه محقّقانه دربارة وجود مبارك ولیّ تو تلاش و كوشش كردند و می‌كنند، همه را در سایة ولیّ‌ات حفظ بفرما!