روح الله ویَّاک ییُمه الدنیا ماترحم
برو خدا به همراهت ای جان مادر که دنیا بیرحم است

بِالدنیه شِترید إذا أولها تتیتَم
از این دنیا چه سود که هنوز نیامده یتیم شدی

ماکو غیر الجروح اسمع جلمتِی وروح
غیر از درد چیزی ندارد ...حرفم را بشنو و برو

یَامَحسِنْ ثَالِث الْحَسنِینْ أَسمَکْ .. یَابَضْعَة فَاطمه وأُمَکْ تِکَلمَکْ
ای محسن که سومین حسنین منی ....ای جگر گوشه فاطمه مادرت با تو حرف دارد

إّذا عًمری تِریدَه الْعُمرَ أَسَلمَکْ .. لّجِنْ یَاولیدِی مَاراح أَبْقَى یَمَّکْ
اگر زندگی ام را بطلبی تمام سالهای زندگانیم را به تو میدهم ...ولی چه کنم پسرم که زود از پیشت خواهم رفت

مِثَلْ هَالدنیا لاتْصَدَقْ ترحمَکْ .. لَونْ بِیها رَحَم جا رحمت أُمَکْ
هرگز باور نکن که این دنیا به تو رحم کند.... که اگر داشت به مادرت رحم میکرد

بِالدنیا أولاد یظلمونا وظیفتهم .. شما جرا مصاب أساسه من سقیفتهم
در این دنیا کسانی هستند که احساس وظیفه شان به ما ظلم کرده....وهر چه مصیبت کشیدیم از جلسه سقیفه آنهاست

مِنهُم قَلبِی مَجروح .. اسمع جلمتی وروح
قلبم از انها زخم دیده است ... حرفم را بشنو وبرو

إِلَکْ خَلْ أَحجِی یَآ آخِر بِنینِی .. شترید بدنیا مارحمت حنینی
بگذار برایت بگویم ای فرزند آخرم .... از این دنیا چه سود که به اشتیاقم برای دیدنت رحم نکرد

بعدنی بزُغری وبزَهوة سنِینِی .. الضِلَعْ مِتْکَسِر ولَطمَه على عِینِی
در سر آغاز زندگی ودر عنفوان جوانی ام ....پهلویی شکسته وسیلی ای بر گونه برایم به جا گذاشته است

صَحَتْ مِن سَقَطوک بکِلْ وَنِینِی .. یَقَعْ قَلبِی ولایوقَعْ جِنینِی
هنگامی که تو را سقط کردند با تمام وجودم فریاد زدم.... که ای کاش قلبم از کار بیفتد ولی جنینم سقط نگردد

مِنْ فَکرت بِیکْ قِلَتْ اسبقنِی للجنَّه .. بِالدنیا لاتعیش یتیم وتِکبَر الونّه
به تو که فکر کردم گفتم که زودتر از من وارد بهشت شوی ....تا در این دنیا یتیم زندگی نکنی و غصه ام بیشتر نگردد

قَبلِی سَلَّم الروح اِسمَع جِلمتِی وروح
قبل از من جان بده... حرفم را بشنو وبرو

یَاوردَه انْقِطْعَتْ بِین الریاحِینْ .. قَبلْ مِیلادَک اِتْعنَّى لک البِینْ
ای گل گلچین شده از میان گلها... جدایی قبل از آمدنت به استقبالت آمد

جَدَلْ خَل نِفترضْ لَو عایش سنِینْ .. الدنیا تراقبک ماتغمض العِین
به فرض اگر سالها هم زندگی میکردی... این دنیا یک لحظه نیز از تو چشم برنمیداشت

مصِیرک بیها بَس واحِد مِن اثنِین .. لَو مِثلَ الحَسَن لو مِثلَ الحسِینْ
سرنوشتت در آن تنها به یکی از این دو ختم میشود....یا مانند سرنوشت حسن (ع) یا حسین(ع)

لَو عِمرک یطول یَیُمه ومامِتت بِالسَم .. وی نَحر الحسِین وریدَکْ لاتِظَنْ یَسلَمْ
ای جان مادر اگر زندگیت ادامه داشت و با خوردن سم پایان نمیافت... مطمئناً به همراه بریده شدن سر حسین(ع) رگ گردن تو نیز در امان نمیماند

توقع یُمه مذبوح اِسمَع جِلمتِی وروح
سر بریده رها میشدی...حرفم را بشنو وبرو

بِالطف لوتِعیش تأَدِی بِیعَه .. رخِیصَ الدَّم لَابو الیَّمه تبیعَه
اگر در کربلا بودی با حسین بیعت میبستی... خونت را در راه حسین میبخشیدی

قَبل مَاجِثَتَکْ توقَع صریعَه .. بدورَک تِکفَلَ الحُرَّة الوَدِیعَه
قبل از اینکه جسمت بر زمین افتد... زینب آزاده بردبار را به نوبه خود حمایت میکردی

لَأجِلْهَا تْغَرِّق الطَف بِالشَریعَه .. تَالِی توقَعْ جفوفَک قطیعَه
به خاطرش کربلا را در آب فرات غرق میکردی.....ودستانت بریده شده بر زمین می افتاد

خَل یَاخِذ الدور أَخوک اِلـ مابَعَد شِفتَه .. الـ یَّتْسَمَى عَبَّاس وَهوالـ یَّتْکَفِلْ بأختَه
بگذار برادر ندیده ات نقش تو را ایفا کند ... او که اسمش عباس است و حامی خواهرش

بعینه ثارک یلوح اِسمَع جِلمتِی وروح
در چشمانش خونخواهی تو نمایان است ..حرفم را بشنو وبرو

أَرید بْموتَتَکْ یَم عتبَة الدار .. أَواسِی حسین حینَ بطفله یَحتَار
میخواهم با مرگت در درگاه در....حسین را هنگامی که با کودکش سرگردان شد همراهی کنم

أشوف لکربلا بعیونک آثار .. مِثَل عَبدالله بس النبله بِسمار
از کربلا در چشمانت نشان میبینم...مانند شهادت عبد الله ولی به جای تیر میخ در جانت را گرفت

بِجیت على المِصاب مابعد صار .. مِثل بابِی وخیم قلبِی اشْتَعَلْ نَار
بر مصیبتی که هنوز واقع نشده گریه کردم...مثل درب خانه خیمه های قلبم آتش گرفتند

ابجِی على طفلین ولایبرد جَمر قَلبِی .. مِن هایَ الأحزان أَنوح وأَشْتِکِی لربِی
بر دو کودک گریه میکنم و آتش قلبم آرام نمیگیرد...از این اندوه ها به خدا شکایت میبرم

أدعِی ودمعِی مَسفوح اِسمَع جِلمتِی وروح
دعا میکنم و اشکم روان است... حرفم را بشنو وبرو

کًلْ شِی عمره یَخلَص حَتى لَو طَآل .. فَقط وَجه الله باقِی بْحُکم الآجَآل
هر چیزی فانی است حتی اگر عمرش طولانی باشد....تنها خداست که باقی است و میماند

مِن اقَلَّک روح موبَس جِلمَه تِنْقَالْ .. أنَا أدرِی الموت أرحَم بکِلَّ الأحوال
وقتی میگویم بروی تنها کلمه ای گفتنی نیست .... زیرا میدانم که مرگ بارها بهتر است

إلَّا یکون تِحمَلْ سبِی العیَال .. تِنْظَر وَقْفَة أختَکْ بینَ ألرجَالْ
مگر اینکه طاقت اسارت کودکان را داشته باشی....ایستادن خواهرت را بین نامردان ببینی

أرحَم لک تموت ولَا تِنظر وَضِعْ زِینَبْ .. سبِی ودَواوین شِماتَه وحُرَّة تِتغَرَّبْ
مرگ برتو آسانتر از دیدن وضع زینب است.... اسارت و دادگاه و دشمن شادی و غریبی زینب را

زِینَبْ تِبجِی وتنوح اِسمَع جِلمتِی وروح
زینب گریان ونالان است.. حرفم را بشنو وبرو

بْسَکوتَکْ یَابنِی صِرتَ أَسمَعْ جَوابَکْ .. أَودْعَکْ وَالمَهَدْ أَصبَح تُرَابَکْ
پسرم با سکوتت جوابت را میشنوم.... با تو وداع میکنم و میدانم که گهواره گور تو شد

عَلى الْعَتْبَه کْتَبِتْ قِصَّة عَذابَکْ .. شَهِیدَ بروحتَکْ وَالجِنَّه بَابَکْ
بر در گاه در قصه عذابت را نوشته ام....با رفتنت شهید شدی و بر بهشت وارد شد

یَامحسِن لاتِظَنْ هِیَّنْ مصابِک .. أعیش أیامی مِتْلَهفَه بغیابَکْ
محسنم فکر نکن که مصیبت تو بر من آسان است...روزهایم در نبودت و شوق دیدارت سخت میگذرد

بِسْ باقِی أیَّام نِعَذبها بمدامعنا .. یَیُّمَه والموت عقب فرقتنا یجمعنا
ولی روزهایی در انتظار ماست که ازچشمه اشکمان در سختی وعذابند... ای جان مادر بعد از جدایی مرگ ما را دوباره جمع میکند

موعد یکتبه اللوح اِسمَع جِلمتِی وروح
این قراری است که در لوح مکتوب است .. حرفم را بشنو وبرو

:: علی السقای




برچسب ها :
درد دل ,  حضرت محسن(ع) ,  فاطمه زهرا(س) ,