راستی آیا علی از جنس ماست؟
در شگفتم عمق این دریا کجاست؟!
چون ز وی باید سخن آغاز کرد؟
چون توان این راز حق را باز کرد؟
 عمق ما تا سطح خواهش های دل
او فراتر از حدود آب و گل
ما حدود خویش را گم کرده ایم
چون مگس در خود تراکم کرده ایم
 طول و عرض او چه دانی تا کجاست؟
آدمیزادی در ابعاد خداست
ما کجا، آن خوب، آن زیبا کجا
او امیر عشق و ما عبد هوا
 از کدامین رنج خود با چاه گفت؟
چاه آنرا در کجای دل نهفت؟
آه ای چاه ای تو دمساز علی
ای دلت گنجینه راز علی
 گو به من گر هیچ می داری به یاد
زان ودیعت ها که در نزدت نهاد
من نمی گویم که کشف راز کن
گوشه ای زان حرفها را باز کن
 از کدامین درد خود آغاز کرد؟
شکوه از تنهایی خود ساز کرد؟
در میان آنچه آن مظلوم گفت
گوشت آیا لفظ پهلو هم شنفت؟
 از کدامین رنج خود بسیار گفت؟
از شکستن؟ از در؟ از دیوار گفت؟
ای تو سیمرغ، ای همای، ای شاهباز
ای وجودت آشیان رمز و راز
 شانه هایت آفرینش را ستون
دستها هم پرنیان هم صخره گون
چشم ها سرچشمه اندوه و مهر
جاری از آن اشک و رأفت سوی چهر
 ای خوشا چشمی که رویت دیده است
برگی از بستان رویت چیده است
کوه با عزم تو کاهی بیش نیست
هیچ دل پیش تو بی تشویش نیست
مرگ را چون موم در کف داشتی
هر زمانش خواستی برداشتی
:: علی موسوی گرمارودی
................................................
:: پی نوشت :
وقتی مردم یک جامعه نسبت به اوضاع و احوال و شرایط همدیگه احساس بی تفاوتی کنن ،پایداری و ثبات در اون جامعه به هم می ریزه.
افراد یک جامعه با تکیه بر مشترکات فکری و عقیدتی و باور های مشترکشون می تونن خیلی راحت در یک جامعه در کنار همدیگه زندگی کنن.که به نظر من در بین خانواده هایی که به سبک ایرانی – اسلامی زندگی می کنن ،این مشترکات خیلی زیاده.
با وجود این مشترکات اگه به دلائلی سراغ اختلاف ها و برخوردهای فرهنگی که بین اونها هست برن و این اشتراکات فاصله بگیرن ،فضای زندگی اونها دچار فراز و نشیب و ناراحتی می شه.تنش های بی نتیجه و اتلاف وقت و حوصله از نتایج این گونه برخوردها هستش.
امیدوارم خداوند متعال توفیق زندگی در جامعه ای بدور تنش های بی نتیجه رو به مردم عزیزمون عطا بکنه ،به حق بنده راستینش مهدی (عج).