ما خیل بندگانیم ما را تو می‌شناسی
هر چند بی‌زبانیم ما را تو می‌شناسی

ویرانه‌ئیم و در دل گنجی ز راز داریم
با آنكه بی‌نشانیم، ما را تو می‌شناسی

با هر كسی نگوییم راز خموشی خویش
بیگانه با كسانیم ما را تو می‌شناسی

آیینه‌ایم و هرچند لب بسته‌ایم از خلق
بس رازها كه دانیم ما را تو می‌شناسی


از قیل و قال بستند، گوش و زبان ما را
فارغ از این و آنیم ما را تو می‌شناسی

از ظن خویش هركس، از ما فسانه‌ها گفت
چون نای بی‌زبانیم ما را تو می‌شناسی


در ما صفای طفلی، نفْسُرد از هیاهو
گلزار بی‌خزانیم ما را تو می‌شناسی
 
آیینه‌سان برابر گوییم هرچه گوییم
یك‌رو و یك‌زبانیم ما را تو می‌شناسی

خط نگه نویسد حال درون ما را
در چشم خود نهانیم ما را تو می‌شناسی

لب بسته چون حكیمان، سرخوش چو كودكانیم
هم پیر و هم جوانیم ما را تو می‌شناسی

با دُرد و صافِ گیتی، گه سرخوشی است گه غم
ما دُرد غم كشانیم ما را تو می‌شناسی

از وادی خموشی راهی به نیك‌روزی است
ما روزبه، از آنیم ما را تو می‌شناسی
 
كس راز غیر از ما، نشنید بس «امینیم»
بهر كسان امانیم ما را تو می‌شناسی

75/1/14
........................................................................
:: دل نگار :
آوینی
.........................................................
:: پی نوشت 1:
قال علیٌ (علیه‌السّلام)
«الفُرصَه تمُّر مرِّ السَحاب فانتَهِزوا فُرَصَ الخَیّر» (نهج‌البلاغه فیض،ص 1086)
فرصت مانند ابر از افق زندگی میگذرد مواقعی که فرصت‌های خیری پیش می آید غنیمت بشمارید و از آن‌ها استفاده کنید
۵۵روز ‌ICU ،‌ همت “ویژه” می خواهد
کلیک کنید
...........................................................
:: پی نوشت 2:
رنگ، تعلق است و بی‌رنگی در نفی تعلقات
اگر بهار ریشه در زمستان دارد و بذر حیات در دل برف است که پرورش می‌یابد،
یعنی مرگ آغاز حیاتی دیگر است و راه حیات طیبه اخروی از قلل سپید و پربرف پیری می‌گذرد
«موتوا قبل ان تموتوا»
یعنی منتظر منشین که مرگت در رسد؛ مرگ را دریاب
پیر شو پیش از آنکه پیر شوی، و پیری بی‌رنگی است
سید مرتضی آوینی
............................................................
:: یاد یاران انقلاب :
برخیزید برخیزید برخیزید

برخیزید ای شهیدان راه خدا
ای کرده بهر احیای حق جان فدا

کز قطره قطره‌ی خون پاک شما
می‌روید تا ابد در وطن لاله‌ها

برخیزید برخیزید

برخیزید رهبر آمد کنون در کنارتان
تا سازد غرقه در بوسه خاک مزارتان

تا گیرد خونبهای شهیدان ز اهرمن
باز آمد رهبر ما پی یاری وطن

برخیزید برخیزید

جاویدان زندگی جوشد از خاک هر شهید
باز روید لاله از تربت پاک هر شهید

ای انسان چون شهادت سر آغاز زندگیست
مرگ سرخ رمز آزادی و راز زندگیست

برخیزید برخیزید

برخیزید ای شهیدان راه خدا
ای کرده بهر احیای حق جان فدا

کز قطره قطره‌ی خون پاک شما
می‌روید تا ابد در وطن لاله‌ها

برخیزید برخیزید

در عالم مایه سرفرازی شهادت است
پیش ما مرگ در راه ایمان سعادت است

هر کس او در ره عدل و دین ره‌سپر شود
در این ره گر دهد جان ز کف زنده‌تر شود

برخیزید برخیزید

از دشت کربلا هر زمان آید این پیام
در راه عزت و افتخار و شرف قیام

تا انسان تن رها سازد از بند بندگی
عاشورا بر مجاهد دهد درس زندگی

شاعر: ؟
:: دانلود سرود
...............................................

:: من باب عشق :
«محبت» آن‏گاه که به حدّ بلوغ می‏ رسد، «عشق» نامیده می‏ شود. گفته ‏اند کلمه «عشق» از نام گیاه «عَشَقه» گرفته شده است. این گیاه که نام پارسی آن پیچک است، اگر به درختی بتند، آن‏چنان راه تنفس را بر آن می ‏بندد که به تدریج برگ‏ هایش زرد و خشک می ‏شوند وقتی چنین شد، می‏ گویند که این درخت را عَشَقه گرفته است. کسی که بدین‏گونه چیزی را دوست بدارد، می‏ گویند عاشق آن چیز است. بغض و غضب نیز وقتی به حدّ نصاب برسد، «مقت» خوانده می‏ شود، بنابراین حدیث أفضل الناس من عشق العبادة بر نهایت محبت دلالت می‏ کند، همان‏گونه که کَبُرَ مَقتاً عِندَ اللهِ أن تَقولوا ما لاتَفعَلون حاکی از نهایت غضب است.
سرّ مذمّت از عشق در طبیعیات و تمجید آن در الهیات آن است که عشق به تنهایی بها ندارد، بلکه ارزش آن به ارزش محبوب وابسته است، همان‏گونه که ارزش علم به ارزش معلوم و ارزش هنر به متعلّق هنر است. بر این اساس، اگر کسی سنگ و گیاه را دوست دارد، محبت او به اندازه همان سنگ و گیاه می‏ ارزد و چنانچه محبوب او بهشت باشد، به اندازه بهشت؛ امّا اگر محبت و علاقه عاشقی به ذات اقدس خداوندی تعلّق گرفت، دیگر اندازه ‏ای نخواهد داشت.
عشق حیوانی به مجرّد وصال سرد می‏ شود؛ ولی عشق الهی با وصال سوزنده‏ تر می‏ شود از این‏ رو عاشقان حق با سوز و گدازی وصف ناشدنی می‏ گویند: و قلبی بحبّک متیّماً؛ ربّ! زدنی تحیّراً فیک. این تحیّر، تحیّر در انتخاب راه نیست که ناپسند است، بلکه مانند تحیّر انسان تشنه ‏ای است که به مقصد می ‏رسد و چشمه ‏های جوشان را در آنجا می‏ بیند و متحیّر است که از کدام یک بنوشد؛ این تحیّری است پسندیده.
درخواست فزونی محبت در دعاها از آن روست که اگر کسی لذّت محبت خدا را بچشد، سراغ محبت دیگری نخواهد رفت و از این پس، عشقِ عاشقِ حق، افزون خواهد شد. بر همین اساس کلمه «محبت» از کلمات رایج در مناجات و دعاست؛ حتّی مناجاتی مستقل به نام «مناجات المحبّین» مناجات نهم از پانزده مناجات امام سجادعلیه‌السلام در فرهنگ نیایش درخشندگی خاص دارد. علاوه بر تعلیم درخواست محبت به خدا، تعلیم می ‏دهند که قلبمان را چنان از محبت خدا پر کنیم که جایی برای محبت غیر نماند و اجعل لسانی بذکرک لهجاً و قلبی بحبّک متیّماً!زیرا اگر کسی لذّت محبت خدا را بچشد، چیزی دیگر را هدف خود قرار نخواهد دادإلهی! من ذا الّذی ذاق حلاوة محبّتک فرام منک بدلاً؛ و من ذا الّذی أنس بقربک فابتغی عنک حولاً.
در نشئه طبیعت، لذّت خیالی و علمی هر چیزی بیش از لذّت عینی آن است، زیرا وجود علمی (نه ذهنی) از تجرّد سهمی دارد، از این‏رو قوی‏ تر از وجود طبیعی و مادی است، در نتیجه اثر گذارتر خواهد بود. در عالم آن سوی طبیعت، لذّت عینی بیش از لذّت علمی است، زیرا وجود عینی آن قوی‏تر از وجود علمی بیشتر مردم است، چرا که موجودهای آن جهان آن‏چنان که هست، کاملاً ادراک نمی‏ شوند.
بر همین اساس، در عالم طبیعتْ لذّتِ قبل از وصول، از لذّت حین وصول قوی‏ تر است؛ مثلاً اگر کسی را به محفل جشنی دعوت کنند که مورد علاقه اوست، لذّتِ پیش از حضور در محفل جشن که التذاذ خیالی است، بیش از لذّت هنگام حضور است؛ امّا پس از مرگ و در ورای طبیعت و مادّه، لذت‏ های عینی به مراتب بیشتر و قوی‏ تر از لذّت‏ های خیالی و علمی ‏اند، زیرا وجود خارجی آن‏ها قوی‏ تر از وجود علمی‏ شان است، به همین جهت وقتی انسان به نشئه قیامت وارد می‏ شود، یافته‏ هایش برتر از آن است که می‏ اندیشید.
همین معنا به بالاتر از بهشت منتقل می‏ شود که وصف لذایذ آن ممکن نیست فَلا تَعلَمُ نَفس ما اُخفِی لَهُم مِن قُرَّةِ أعیُنٍ جَزاءً بِما کانوا یَعمَلون -لَهُم فیها ما یَشاؤنَ خالِدین انسان در نشئه طبیعت با نوشیدن قدحی سیراب می ‏شود؛ امّا در آن نشئه، قدحی از آب کوثر علاقه او را به نوشیدن، (بدون درد عطش) بیشتر می‏ کند.
محبت نیز از لذایذی است که انسان هرچه بیشتر بچشد، عالم‏ تر و شایق‏ تر و طالب‏ تر می‏ شود، تا جایی که برخی بزرگان فرموده‏ اند: عجباً للمحب کیف ینام

منبع:تسنیم، جلد 14 -  صفحه 58 آیت الله العظمی جوادی آملی




برچسب ها :
شعر ,  ولایت ,  امام خامنه ای حفظه الله ,  دانلود ,