از وقتی که یادمه تو غربت زندگی کردم.این غربت همیشه با من بوده فقط جنس و مکانش فرق کرده.یادمه از بچگی مادرم بهم می گفت هر وقت دلتنگ شدی یاد دلتنگی فرزندان اسیر ابا عبدالله بکن.هر وقت توی غربت دلت گرفت.یاد مصائب زینب و غربتش توی شام باش.منم از بچگی با اون تفکرات ناقصم می نشستم معادل سازی می کردم و می دیدم جور در نمی آد.من نمی تونم وسعت اون غم رو درک کنم.نمی تونم تصور کنم خیمه های آتش گرفته و دستان بریده شده ابالفضل عباس (ع) رو.اشک داشتم ولی چه اشکی؟ عزاداری بود ولی با چه بصیرتی؟
محرم ها اومدند و رفتند و من منتظر روزی هستم که درک کنم و بفهمم کاروان اسرا شبانه چه طور و با چه شرایطی وارد شام شدند. حالیم بشه غم شیعه یعنی چی.کم غم نداشتم ولی آیا می رسه روزی که دلم تکانی بخوره و بفهمم وسعت درد کربلا رو؟
این روزها این شعر سهراب رو زمزمه می کنم :
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر صحر نزدیک است
هر دم این بانگ بر آرم از دل
وای!این شب چقدر تاریک هست
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان اویزم؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غمی هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است

کلیک کنید
...........................................
:: پی نوشت :
امام علی علیه السلام :
ثَمَرةُ التَّفریطِ النَّدامَةُ، و ثَمَرةُ الحَزمِ السَّلامَةُ؛
نتیجه كوتاهى در كار، پشیمانى است و نتیجه دور اندیشى، سالم ماندن.
نهج البلاغه، حكمت 181
..........................................
:: جز لفظ آب حرف دگر در میان نبود ...
آب
....................................
:: در حال تغییر سبک زندگی هستیم ،
کلیک کنید




برچسب ها :
غم نوشت ,  محرم ,  عزاداری ,  کربلا ,  حسین(ع) ,  درد دل ,