این چه رسمیست که یاران همه تنها بروند
یادشان در دل بماند ولی تن ها بروند
ما عاشق و دلبسته آن صبح امیدیم همه 
کاش می شد که بمانند ،همه با ما بروند
ما همه آماده ایم
.......................................
:: پی نوشت :
حسابش رفته از دستم كه امروز
دُرُس چن روزه نیستی دیگه پیشم
دُرُس چن روزه دور از چشم مامان
با قاب عكس تو هم گریه میشم

کلیک کنید

:: دل نوشت 1:
این روزها ،به نوشته های دفترم خیره می شوم
مکرر و طولانی
و باز هم همان افکار موازی
همان دیروزها ...
تکرار می شوم ؛
سکوت می کنم
و سکوت پایان شاعرانه خوبیست.
:: دل نوشت 2:
حکایت عجیبیست زندگی من ...
چه سراشیبی و سربالایی هایی رو که تجربه نمی کنم ؛
خیلی وقتها از اشخاص و موقعیت هایی که اصلا فکرشو نمی کردم ؛بهم کمک شده
خیلی وقتها اشخاصی که اصلا فکرشو نمی کردم بهم خیانت کنند؛بهم خیانت کردن یا پشتمو خالی کردن
و هر اتفاق این زندگی یک مهر تایید بر این باورم می زنه که
أَلَیْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ(زمر/36)
آیا خدای (مهربان) برای بنده‌اش کافی نیست؟




برچسب ها :
شهدا ,  شهدای هسته ای ,  درد و دل ,